بازم پسران دانشگاه قم آرزو دارند در جوار دختران باشند؟؟؟
واي! خداي من! چه صحنه ي وحشتناكي! هر بار با شنيدن اسم خوابگاه جهار ستون فقراتم به لرزه در مي آيند و مو بر تنم سيخ مي شود. ياد آن روز به قدري وحشتناكه كه تا مدت ها دچار كابوس خواهم بود. آن روز:…
من به هيچ عنوان نمي توانم گوشه اي ساكت بنشينم و صحنه ي ظلم را تماشا كنم. آن روز هم هر كاري كه انجام دادم در دفاع از خودم و در دفاع از حق بود.
عصر روز پنج شنبه جهت برنامه ريزي و انجام دو تحقيق به خوابگاه نزد دوستم خانم ز. مراجعه كردم. لحظه ي ورودم به خوابگاه با تعدادي از دانشجويان همان خوابگاه همچنين دانشجويان بومي بر خوردم كه خوابگاه را به مقصد سالن شنا ترك مي كردند. وارد شدم. علاوه بر دوستم دو نفر از هم اتاقي هايش حاضر بودند. از همان بدو ورودم متوجه شدم كه آن ها از حضور من در آن جا نا خرسندند. آن ها مرا نمي شناختند. من هم با آن ها آشنايي نداشتم. هيچ برخوردي هم تا به آن روز بين ما رخ نداده بود. دومين بار بود كه به دوستم در خوابگاه سر مي زدم. قبلاَ بارها از دوستم شنيده بودم كه آن ها با او سازگاري ندارند و به قدري بي ادبانه و خصمانه با او برخورد كرده اند كه او را وادار كردند درخواست انتقالي به دانشگاه الزهرا را بدهد.
به هر حال، آن روز هم بعد از يك ربع، بيست دقيقه اي كه من آن جا بودم يكي از دخترها به شدت در اتاق را باز كرد و اعتراض كنان پيش مسئول خوابگاه رفت و گفت: ” اين جا شده مثل طويله و هر گري گوري راه مي افته مي آد اين جا.” با شنيدن اين حرف تصميم گرفتم خوابگاه را ترك كنم اما دوستم ممانعت كرد و با صداي بلند گفت:” ه. تو همين جا مي شيني . از جات هم تكون نمي خوري.” اما من نمي توانستم آن جا بمانم. وسايلم را جمع كردم كه بروم. دوستم با عصبانيت گفت:”هر كسي درس داره بايد بره سالن مطالعه” و همچنان جلو دار من بود. در حالي كه بي حرمتي دخترك را بي پاسخ نگذاشتم از اتاق خارج شدم. قبول كنيد غيرت آدم به او اجازه نمي دهد در برابر هتاكي دختران هر كاره اي سكوت كند. دختراني كه والدينشان را در شهرهاي كوچك يا هر در و دهاتي پشت سر گذاشتند و حالا از دوري آن ها سوء استفاده كرده در چنين شهر مقدسي نه به درس كه به ماشين سواري و پسر بازي مشغولند. دختراني كه شخصيتشان براي مسئولان خوابگاه و حتي براي هم خوابگاهي هايشان نا شناخته نيست. من نمي توانستم در مقابل چنين دختراني سكوت كنم. داشتم از در راهرو خارج مي شدم كه دوباره دخترك( آن ديوانه ي از عقل عاجز!!!) با حالت تهاجم از اتاق خارج شد و دوباره شروع كرد به بي حرمتي كردن. مي گفت: ” تو خونه جا نداره مي آد بيرون! مي آد تو خوابگاه! دوستت رو خيلي دوست داري دعوتش كن بياد خونه تون. پدر و مادر بالاي سرش نيست بيرون از خونه ست….” ديكه خون در رگم به جوش آمد و نتوانستم دهن كجي هايش را تحمل كنم. هر چه گفت او را بي جواب نگذاشتم. به من مي گويد بي پدر و مادر! مني كه خوشبختانه پدر و مادر اون هم بهترين بالاي سرم هست. مني كه تا بودم زير سايه شون بودم. پدرم ( تنها مردي كه تو دنياي مردها قابل اعتماده) بهترين مربي و انسان ساز است و مادرم( كسي كه محبت با او معنا مي شود) يك لحظه از حضور فرزندانش غافل نيست. در خانه ي ما محبت و احترام حاكم است. من تحت هيچ محدوديت و بي حرمتي اي نيستم كه از غياب والدينم سوئ استفاده بكنم. كه از خانه بيرون بزنم و اوقاتم را در كنار دوستانم بگذرانم. آن دو بار هم تنها و تنها با هدف درس و تحقيق پا به اون خوابگاه ( خوابگاه كه چه عرض كنم جهنم!!!) گذاشتم. در برابر توهيني كه آن دختر به من كرد جا داشت در دهانش مي كوبيدم تا هم به خودش آيد و هم هر حرفي را از آن دهان بيرون نريزد اما صد دريغ كه مسئول خوابگاه در راهرو را بسته بود و ما دو تا هيچ دسترسي به هم نداشتيم.
ناگهان ديگر دختر كه تا به حال در دعوا نبود بي آن كه متوجه حالت خود باشد با قيافه اي عصبي و ديوانه وار كه چندان هم براي دختران خوابگاه نا آشنا نيست آمد و در دفاع از دوستش دست به ديوانه گري زد و هم چون مسلسل كلمات قصار را روانه كرد. اما اين يكي نمي تونست تنها به حركت دهان و فك هايش بسنده كند پس چندين بار لنگه كفش به سمت من پرتاب كرد. من هم لنگه كفش ها را به خودش بر گرداندم( راستي من چرا مثل اونا شدم؟!). اما صد افسوس كه به خودش اصابت نكرد. شنيده ها حاكي از اين است كه او مبتلا به اختلالات عصبي است و هر چند وقت يك باربه قدري حالش خراب مي شود كه خانواده اش او را به ولايت خودش بر مي گردانند( متاسفانه در مورد سوابق اختلالاتش اطلاعي در دست نيست و براي ما مبهم است كه آيا قبل از ورود به دانشگاه قم هم ديوانه بوده يا نه! تحت شرايط حاكم در دانشگاه قم به جنون كشيده شده است). در هر صورت با ترس و لرز كتاب هايم را از دوستم گرفتم و داشتم خداحافظي مي كردم كه دختر عصبي علي رغم اين كه توسط سه، چهار دختر ديگر احاطه شده بود با پرتاب وسيله اي شيشه ي در را شكست. واقعاَ باورم شده بود كه با يك ديوانه طرفم بنابراين از ترس جان حياط را دوان دوان به مقصد كوچه ترك كردم. دوستم هم گريان و لرزان از ترس اين كه در آن خوابگاه در حضور آن دختران تامين جاني ندارد دقايقي بعد خواگاه را ترك كرد و به منزل ما آمد. حاضر نبود ديگه به آن جا باز گردد. با تلفن هاي مكرر ار جانب پدر و مادرش و هم چنين مسئول خوابگاه ها خانم ع. بالاخره راضي شد به آن خوابگاه باز گردد اما نه به اتاق خودش و نه به طبقه ي خودش بلكه طبقه اي زيرتر و در حضور دختراني ديگر.
روز كه مي شه صد هزار بار خدا رو شكر مي كنم كه خوابگاهي نيستم و در شهر خودم و در آغوش والدينم هستم. شايد… شايد… شايد اگه من هم دور از كانون خانواده ام و محروم از محبت بودم، شايد اگه من هم عقده ي با جنس مخالف بودن را داشتم چنان روانم مريض مي بود. چنان نفهم مي شدم و عقده هايم را ير هر كسي مي شد خالي مي كردم اما خدا را شكر كه من خوابگاهي نيستم و بازم خدا را شكر دخترايي كه روزا كنارم تو فضاي كلاس مي شينند درنده نيستند. ديگه چي بگم خدا؟
اعصاب خودت رو سر چیزهای الکی خرد نکن .خوابگاه همچین هم که فکر ی کنی جای بدی نیست. من که الان سه سال و نیمه دارم توی خوابگاه زندگی می کنم تا حالا یه بار هم از این جور دعواها توی خوابگاه ندیدم ایدوارم که تا آخرش هم نبینم اما احتمالا از شانس شما بوده که بار دوم که به خوابگاه رفتید یک همچین اتفاقی افتاده براتون.البته شما هم نباید سر به سر اون می گذاشتید خوب بعضی ها این جوری هستند دیگه
Comment by معلمی — January 4, 2006 @ 2:36 pm
راستش من هم 4 سال خوابگاه زندگی کردم و زندگی خوابگاهی رو با هیچی عوض نمیکنم
البته ما هم توی خوابگاه از این برنامه ها داشتیم ولی خوب اینم از شیرینی های این نوع زندگیه
راستی ما لنگه کفش به هم پرت نکردیما !!!
Comment by Hossein — January 4, 2006 @ 6:30 pm
سلام
مطلب متا ثر کننده ای بود البتهخوابگاه بدون بحران هم وجود ندارد
به وبلاگ ما هم سری بزنید ..در مورد ازدواج دانشجویی در دانشگاه قم مطالبی برایتان داریم
Comment by abbas — January 5, 2006 @ 7:43 pm
با سلام
من فکر می کن این اتفاقات فقط در خوابگاه دخترها می افته و نه پسرهاآخه من هم چند بار خوابگاه داخل دانشگاه رو رفتم و هم خونه های دانشجویی بچه ها رو در سطح شهر
اصلا اینجوی نیست انقدر آدم رو تحویل می گیرن جدی می گما
تازه چند بارم وقتی خواستم برم کفشم رو واکس زدن
آدم یاد جبهه و شبهای عملیات می افته
بچه ها چند بار غذای خودشون رو به ما دادن و…جدی
می گما من تا حالا حتی یکم اخم رو هم ندیدم
بار به زور ما رو بردن تو خوابگاه و بهمون شام دادن
یه بار مرغ درست کرده بودن جاتون خالی.
همین بچه ها خوابگاه پسرها خیلی خوبه حتما برید.
Comment by yashar — January 5, 2006 @ 9:27 pm
چشم. منتظر اذن شما بودیم حالا که صادر شد داریم می ریم
خوابگاه پسرها
دروغ نگو.تو خوابگاه پسرها بدتر از اینم وجود داره . میگی نه بازم یه سری بزن
Comment by galaxiesgirl — January 7, 2006 @ 6:06 am
آقا ! به وبلاگ شما یه سر نه دو سر زدم اما متاسفانه همان چیزی که مرا به دیدنش دعوت کردید رویت نشد
آخه اون هم شد وبلاگ؟
Comment by galaxiesgirl — January 7, 2006 @ 6:08 am
به خدا من دروغ نگفتم فقط اونی رو که دیدم گفتم. به خدا
Comment by yashar — January 9, 2006 @ 1:58 pm
منم خوابگاهی ام تو کوی دانشگاه همه چی نه خوب بلکه عالیه از این دیوونه بازی ها هم خبری نیست. تو هم خیلی زیاده روی کردی به چه حقی اینجور پشت سر اون دختره حرف زدی عقده جنس مخالف یعنی چی به خدا خودت مشکل داری حالا بابات خوبه ننه ت محبتا رو معنا میکنه به ما چه مجبور نبودی بیای اینا رو اینجا تایپ کنی یه تجدید نظر رو خودت و نوشته هات بکن
Comment by خوابگاهی خوشبخت — March 13, 2006 @ 7:47 pm
معلمی هستمت تو این سه سال و نیم که تو تو خوابگاه بودی منم بودم خداییش همه چی خوب بوده ولی اینجور مثل بهشت که تو تصویر کردی نبوده خداییش
Comment by عباس(دانشگاه تهران پردیس قم)ا — March 14, 2006 @ 3:53 pm
yaaaaaaaaaaaaaa khoda
Comment by hasan molla- vahid paw — May 28, 2006 @ 5:34 pm
tu in daneshgah joz serch ha hich chiz dige giret nemiyad ke be dardet bokhore.
daneshgahe ghom- khabgahe 1
Comment by hasan molla- vahid paw — May 28, 2006 @ 5:37 pm
من 2 سال دانشگاه قم بودم انقدر از کارای اونا شاکی بودم انتقالی گرفتم ولی دوست دارم وضع اونجا عوض شه کمک خواستی در خدمتم
Comment by پویا — November 17, 2006 @ 10:15 pm
شما از آنچه که یاد کردید را من نه در خوابگه و دور از چشم مسئولان ، بلکه در دانشگاه،جایی مه مقدس شمرده میشود.
بنده در دانشگاه معصومیه قم مشغول به تحصیل هستم.الان 4 ترم هست که رئیس دانشگامون 70 تومان اضافه تر میگیرد.و در 3 تا کلاس 900 تا دانشجوی 4 رشته حسابداری -حقوق-صنایع و مدیریت را نگهداشته.
این در حالی است که رئیس دانشگاه هر درسی که بخواد را ارائه میدهد . از مدیریت گرفته تا ادبیات و اینکه برگه را بدون تصحیح کردن 12-13 نمره رد میکند .
تمامی اعتراض های رسمی و غیر رسمی ما با تقدیر نامه هایی که هر 2 هفته یک بار میآید خاموش میکند چرا که وی به جاهایی که وصل است که تفکرش هم سخت است.
از شما دعوت میکنم که به وبلاگ ما هم سر بزنید و نظر تخصصی خود را بیان کنید:
www.masoumiyeh-uni.blogfa.com
Comment by arman — January 30, 2008 @ 1:26 pm
حر وقت دعوات شد تو خابکاه بزن بر سرو سینه حوای استاد مارو داشته باشید استاد محسن ستوده کوشتی از دانشگاه ووشو ساندا یا هر کنگ فویی
Comment by mohammad — March 9, 2008 @ 3:09 am
با سلام
دررابطه با این مسئله ما هم کم اذیت نشدیم شما یه 2شب اونجا بودی ولی من که ساکن تهرانم ترم قبل به دلیل حجم کلاسام در خووابگاه بودم و بدتر از این هم دیدیم خوبه آدمایه ذره تودار باشن نه به خاطره یه مشکل یه وبلاگ بسازند/
Comment by Anonymous — May 4, 2008 @ 3:54 am
فکر کنم مشکلی که واسط پیش اومده مقطعی بوده باشه
بازم تست کن:
masoumiyeh-uni.blogfa.com
Comment by ArMaN — May 29, 2008 @ 12:08 pm
من ميخام حداقل نيم ساعت صيغه ات كنم……………..
Comment by طاها — September 29, 2008 @ 7:06 pm
09370251961
Comment by طاها اميري...28ساله ...از قم — October 5, 2008 @ 8:15 pm
09370251961
Comment by محمدطاها اميري...28ساله ...از قم — October 21, 2008 @ 9:18 am
من هم مثل طاها نیم ساعت لازمت دارم
Comment by صادق — October 27, 2008 @ 12:16 pm
سلام. من دانشجوی دانشگاه آزاد کاشان هستم. الان ترم هفتم هستم. دو سال خابگاه بودم. البته قمی هستم. هیچی خونه خود آدم نمیشه. ما از این دردسرا نداشتیم. شوخی و مسخره بازی هم زیاد داشتیم تو خابگا. ولی الان سه ترمه که خونه اجاره کردیم. خیلی بهتره. دیگه مجبور نیستسم همه جور آدمی رو تحمل کنیم. البته بازم میگم مشکلی نداشتیم ولی خب تو محوطه خابگا بعضیا رو میدیدیم که دوس نداشتیم ببینیم. بعضیا مثل … سرشونو مینداختن پایین میومدن تو اتاق. ولی اگه آشنا بود خوب تحویلش میگرفتیم. بعضیا حالت نرمال نداشتن.
البته این چیزی که شما میگین در مورد دخترا صادقه. معمولن پسرا ملاحضه میکنن و هیچوقت کار به اینجا نمیکشه. همونطور که گفتی احتمالن رفیقات روانی بودن. ما اگه از کسی خوشمون نمیومد بازم این کارا رو باهاش نمیکردیم. یکم سردتر تحویل میگرفتیم. بعد چند وقت خودش حساب کار میومد دستش.
الان گرچه خودمون باید غذا درست کنیم و پول آب و برق و گاز و … رو بدیم و یخورده سخت تره ولی خداییش به خابگا می ارزه.
شما هم سخت نگیرید میگذره.
راستی این وبلاگ مال خودتونه؟ چرا این شکلیه؟ این پایین باید نوشته باشه URL نه URI
تازه باید text direction راست به چپ RTL باشه نه برعکس
پدرم در اومد تا اینو نوشتم. موفق باشید
Comment by Anonymous — November 6, 2008 @ 1:03 pm
باید خوابگاه دخترا با پسرا یکی باشه
Comment by Anonymous — November 10, 2008 @ 8:12 am
سلام این جا ما داریم یه تشکل دانشجویی به نام انجمن اسلامی دانشگاه قم که ازووون بی بهره بوده تا الان رو راه میندازیم.چیزی که خیلی چشم دیدنشو ندارن.
به ما سر بزنید . هرکسی که حس دانشجویی داره میتونه به در مطالب و انتقال آنها به هم دوستان دیگر کمکمون کنه . منتظرتونیم.
Comment by آرمــــان — November 11, 2008 @ 3:25 pm
با سلام میخواستم بینم دانشگاه خوبی هست دانشگاه قم یا نه من امسال کنکور کارشناسی ناپیوسته دارم و دارم بدجور برای کنکور می خونم تا کارشناسی معماری قم قبول بشم دانشگاه خوبی هست یا نه
Comment by mohamad — December 8, 2008 @ 12:00 pm
سلام اگه به این وبلاگم سر بزنی خوشحال میشم عزیزم
اگه اومدی بدون نظر نریا که ناراحت میشم عزیزم
…تا بعد عزیزم
Comment by بی نام — December 22, 2008 @ 2:27 pm
سلام
من دانشجوی ورودی 87 هستم
دانشگاه قمم خداییش بد نیست ولـــــــــــــییییی…؟؟؟
بیایید یه طرحی بریزیم دخترا و پسرا بتونن با هم ارتباط برقرار کنن
اونوقت خیلی توووووووووپ میشه
منم که دنبال جی-اف میگردم
فعلا باااااااااااای…
Comment by مهدی — January 22, 2009 @ 6:43 am
نتیجه گیری شما اشتباه بوده خانوم راوی داستان.
از انجمن اسلامی بی بخار هم چیزی ندیدیم
Comment by مرصاد — January 24, 2009 @ 9:29 am
واقعا دانشگاه قم یکی از دانشگاه های خوب است امید وارم مشکلات شخصی خود و دوستانتان را گردن دانشگاه و محیط آن نیندازید البته کسی منکر کمبود ها نیستیم . دانشگاه را دانشجویان آن دانشگاه می سازند نه چیزه دیگری لطفا به این نکته توجه کنید
Comment by خانوم کریمی — January 24, 2009 @ 9:35 am
خیلی کس خلید بد بخت ها
Comment by دانشجوی دانشگاه صنعتی شریف — February 9, 2009 @ 8:31 pm
این هم افاضه یکی از دوستان دانشگاه صنعتی شریفی
ممنونم که اینقدر لطف دارید, و شعور خودتون رو با این کلمات به نمایش می گذارید
ما رو بگو که فکر می کردیم شما لا اقل یک کمی شعور دارید
ولی صد رحمت به خود بچه های دانشگاه قم
Comment by یکی از دانشجویان دانشگاه قم — February 16, 2009 @ 3:26 pm
توروخدا این مسخره بازی ها رو جمع کنید شما ها عقده اینو دارید که دختر و پسر جدا هستن اصلا بهتره چون نه دخترا ظرفیت اینو دارن نه پسرا که با هم یه رابطه سالم داشته باشن
Comment by بی نام و نشان — March 4, 2009 @ 9:20 pm
دختر وبسر بايد از هم جدا باشند اي هوسرانها…
Comment by طاها — March 27, 2009 @ 6:57 pm
نمي دانم شما دانشجو هستيد يا هوسران….دانشجوي قم وهوسراني؟؟؟!!!!؟؟؟؟؟
Comment by علي — March 27, 2009 @ 6:59 pm
می گویند: روزی عده ای از شیعیان به دیدار امام رضا(ع) آمدند و به خادم امام گفتند: می خواهیم آقا را ببینیم آقا اجازه نداد. بعد از چندین مرتبه، امام اجازه ورود را دادند. همه آمدند به امام گفتند: ما همه شیعه شماییم، چرا اجازه نمی دادید. امام(ع) فرمود: شما محب ما هستید نه شیعه ما؛ شیعه آن کسی است که به فرمان ها و دستورهای ما گوش دهد و عمل کند. قال الامام علیه السلام: ان شیعتنا هم الذین یتبعون آثارنا و یطیعونا فی جمیع اوامرنا و نواهینا فاولئک شیعتنا فاما من خالفنا فی کثیر مما فرضه الله علیه فلیسوا من شیعتنا؛ شیعه ما کسانی هستند که آثار و گامهای ما پیروی می کنند و در همه اوامر و نواهی از ما اطاعت می کنند. اینان شیعیان ما هستند و اما کسانی که در بسیاری از واجبات الهی با آن مخالفت می ورزند، ایشان از شیعیان ما نیستند. (بحارالانوار، ج 65، ص162)
در حقیقت امام(ع) می فرماید که هرکس که محبت اهل بیت(ع) را در دل دارد شیعه نیست؛ بلکه شیعه شرایط خاصی دارد که اطاعت محض و کامل از ما و فرمان های الهی یکی از آن هاست.
Comment by amiri — April 6, 2009 @ 1:42 pm
می گویند: روزی عده ای از شیعیان به دیدار امام رضا(ع) آمدند و به خادم امام گفتند: می خواهیم آقا را ببینیم آقا اجازه نداد. بعد از چندین مرتبه، امام اجازه ورود را دادند. همه آمدند به امام گفتند: ما همه شیعه شماییم، چرا اجازه نمی دادید. امام(ع) فرمود: شما محب ما هستید نه شیعه ما؛ شیعه آن کسی است که به فرمان ها و دستورهای ما گوش دهد و عمل کند. قال الامام علیه السلام: ان شیعتنا هم الذین یتبعون آثارنا و یطیعونا فی جمیع اوامرنا و نواهینا فاولئک شیعتنا فاما من خالفنا فی کثیر مما فرضه الله علیه فلیسوا من شیعتنا؛ شیعه ما کسانی هستند که آثار و گامهای ما پیروی می کنند و در همه اوامر و نواهی از ما اطاعت می کنند. اینان شیعیان ما هستند و اما کسانی که در بسیاری از واجبات الهی با آن مخالفت می ورزند، ایشان از شیعیان ما نیستند. (بحارالانوار، ج 65، ص162)
در حقیقت امام(ع) می فرماید که هرکس که محبت اهل بیت(ع) را در دل دارد شیعه نیست؛ بلکه شیعه شرایط خاصی دارد که اطاعت محض و کامل از ما و فرمان های الهی یکی از آن هاست….لعنت خدا بر آنهایی که با راه اندازی سایت های غیر اخلاقی جوانان شیعه را منحرف می کنند….
Comment by محمدطاها اميري — April 8, 2009 @ 4:51 pm
مصطفی هستم دانشگاه آزاد تهران بودم عشق و حال بود واقعا آزاد بودیم
09329242792
Comment by mostafa — June 30, 2009 @ 5:11 am
مصطفی هستم دانشگاه آزاد تهران بودم عشق و حال بود واقعا آزاد بودیم
البته قم میشینیم 09329242792
Comment by mostafa — June 30, 2009 @ 5:12 am
من سجادم دانشجوي دانشگاه معضوميه قم واقعا تواين دوسال حال كرديم تواين مرغ دوني اون از اون ابراهيم آبادي خائن كه ترم اول مارو سر درس رياضي پيش چاپوند
Comment by Anonymous — September 8, 2009 @ 10:00 am
من سجادم دانشجوي دانشگاه معضوميه قم واقعا تواين دوسال حال كرديم تواين مرغ دوني اين از اون ابراهيم آبادي خائن كه ترم اول مارو سر درس رياضي پيش چاپوند
Comment by Anonymous — September 8, 2009 @ 10:02 am
خبرمهم براي دانشجويان كارشناسي دانشگاه معصوميه قم *كليه رشته هاي كارشناسي اين موسسه منحل شد ميگي نه برو وزارت علوم بپرس .بريد حالش ببريد
Comment by Anonymous — September 8, 2009 @ 10:09 am