تو اصلاَ براي چه آمدي دانشگاه؟!!!
به نظر من آدم نبايد متاسف باشد از اين كه با صراحت سخن مي گويد. ايكاش همه ي حرف ها به دور از ابهام بيان مي شد. در مورد دانشگاه و تفكيك اجناس پسرانه و دخترانه، مردانه و زنانه بايد بگويم كه بنده به عنوان يك مسلمان پيرو مكتب اسلام هستم و به هيچ وجه با اسلام سر ستيز ندارم بنابراين با سيستم تفكيك شده ي جنسيتي دانشگاه قم هم هيچ مخالفتي ندارم چراكه اسلام هم چنين مي پسندد. اما بايد توجه داشت كه هر چيزي به جا و به اندازه نكوست. هميشه حق و حقيقت بايد در تعادل شناسانده شوند. ممكن امري مطلوب و ايده آل باشد اما ارائه ي افراط گرانه ي آن سبب شود همه از آن ايده آل روي گردان شوند.
تو به دانشگاه پا مي گذاري. اما با احساسي متفاوت. حالا احساس مي كني با اجتماعي متفاوت با گذشته رو به رو هستي. جايي كه احساس مي كني بناست ياد بگيري كه چطور پذيراي نقش در جامعه باشي. اما اين جا هم مثل هر جاي ديگري با انبوهي هنجار و قانون رو به رو هستي. دانشگاه ! دانشگاه ! دانشگاه! به تو مي گويند اين جا دانشگاه است ، محل تحصيل دانش و اين هم قوانين دانشگاه و تو موظف هستي پذيراي قوانين باشي و سرت به كار خودت ( تحصيل دانش) گرم باشد. اما نه؛ تو نمي تواني فقط سرت را به كار خود گرم كني. با ورود به دانشگاه به پاره اي قوانين برمي خوري كه بايد بي چون و چرا پذيراي آن باشي. ممكن است در نتيجه ي قياس با ساير اماكن به اين نتيجه برسي كه نه. اين قوانين چندان هم خوشايند نيست. يا گاهي هم با ندانستن فلسفه ي وضع يك قانون به نتيجه اي يكسان برسي. بنابراين در حالي كه خواهان به استقلال رسيدن و شكل دهي به شخصيت خود هستي دست به اعتراض مي زني. اما مي بيني كه همانان كه قانون گذاري كردند يا تو را به سكوت وامي دارند يا بي جواب رهايت مي كنند. و اين در حالي است كه تو با دانستن فلسفه ي وضع قوانين و ابهام زدايي از صفحه ي ذهن بهتر مي تواني پذيراي واقعيت هاي اطرافت باشي . در نتيجه دست از سرپيچي بر مي داري و به موجودي مطيع تبديل مي شوي.