Public December 26, 2005 4:06 pm

نشست صميمانه با مسئولان دانشگاه قم
امروز اطلاعيه اي به شرح زير نظرم را به سينه ي ديوار دوخت. اجازه مي خوام
به شما هم بگم چه ديدم.

شرح اين غصه شنو از دو لب دوخته ام تا بداني چه است اندر دل سوخته ام

اولين نشست صميمانه با مسئولين دانشگاه
با حضور
معاون محترم دانشجويي جناب دكتر دانش شهركي
معاون محترم آموزش جناب دكتر گندمكار
معاون محترم پژوهشي جناب دكتر تقي زاده

ارئه و طرح سؤالات، مشكلات و انتقادات به دفتر نشست واقع در دفتر امور كانون ها
و يا پرسش از وراي خطوط با آدرس:
m_saidi83@yahoo.com
تا تاريخ 5/10/84

همه ي دوستاي من!
بالاخره انتظار به سر آمد و وقت رؤيت مسئولان رسيد. بگوييد هر چه دل تنگتان مي خواهد
اما بي زحمت پرگويي نكنيد!
من كه هميشه مي خواستم با مسئولان رو در رو شوم حالا هم مي خوام اما نمي دونم چه بايد
بگم وتا چه حد مجازم. راستي من از مسئولان چه مي خواهم؟


Public December 22, 2005 11:16 pm

(1)
اولين بار که استاندار در زندگي ـ البته در زيرشاخه فعاليت هاي دانشجويي ـ مفيد واقع شد، امضاي حضرت عالي پاي چکي بود که براي سومين جشنواره فرهنگ استان ها صادر شد. سعادت نداشتيم و ايشان را حتي نديديم، و اگر سفارش معاون ايشان نبود، چک را هم نمي ديديم.
استاندار جشنواره هم نيامد تا سعادت ديدارشان نصيب مان شود. کم سعادتيم ديگر! و بازهم معاون ايشان آمد!! نمي دانم پر مشغله بود يا …
اولين گردهمايي دانشجويان قمي هم نيامد، شايد بازهم پر مشغله بود، جلسه داشت، يا…
جلسه پرسش و پاسخ گذاشتيم، باز هم حاضر نشد بيايد تا پاسخ سوال هاي چندساله مان را بدهد. شايد بازهم پر مشغله بود، جلسه داشت، سفر خارج از استان يا خارج از کشور بود يا…
اما هماي سعادت نصيبمان شد و ديدمشان، اگر فکر مي کنيد شرفياب شديم، سخت در اشتباهيد، اگر فکر مي کنيد سريش استانداري شديم تا بالاخره در راهرو زيارتشان کرديم، باز هم صد در صد در اشتباهيد.
ديدمشان در نمايشگاه لوستر و نمي دانم چي؟!
و اين بار پر مشغله نبود و يا اين که ارزش نمايشگاه لوستر و لامپ و فانوس از جشنواره فرهنگ استان ها آن هم در دانشگاه تهران يا گردهمايي دانشجويان قمي بالاتر بود؟!
(2)
آن استاندار رفت و ديگري آمد، دلمان را خوش کرده ايم که بومي است، دردي بود که سال ها آزارمان مي داد، يکي را معلوم نيست از کجا پيدا مي کردند و پست به او مي دادند: استاندار قم.
اما اين استاندار جديد قمي است، بچه چهل اخترون يا چهارمردون، اصلا فرقي نمي کند، خدا را شکر که قمي است، فرمانده نيروي دريايي هم که بوده، پس توانايي اداره هم دارد، نظامي هم که بوده، پس اهل نظم و انضباط هم که هست، در تلويزيون هم که خوب حرف مي زد و استدلال مي کرد. ديگر چه مي خواهيم؟ خدا مي داند؟!
فقط مي خواستيم روز دانشجو بيايد با او صحبت کنيم، درد دل کنيم، نيامد! خداييش اگر ما استاندار بوديم مي رفتيم به حرف چند جوان خام که هيچي سرشان نمي شود گوش کنيم؟! نه! مي رفتيم؟!
به هر حال هر استانداري بيايد سرش شلوغ است، دولت خاتمي باشد يا دولت فعلي! فرقي نمي کند. فقط نمي دانم چرا استاندارها براي ما دانشجويان وقت ندارند؟! شايد ما دانشجوها عيب و نقصي داريم، خودمان خبر نداريم، برويم خودمان را اصلاح کنيم، بهتر نيست؟؟
آخ، راستي 14 تا 18 دي ماه نمايشگاه مواد غذايي است، بهتر است آنجا کمين کنيم، تا حداقل بپرسيم، ايراد کار ما دانشجوها کجاست؟ اين را بگويد هم خوب است!!
منبع: وبلاگ این شهر مقدس…؟!


Public December 21, 2005 4:11 pm

سجاده ام کجاست؟
می خواهم از همیشه ی این اضطراب برخیزم
این دل گرفتگی مداوم شاید
تاثیر سایه ی من است
که این سان گستاخ و سنگوار
بین خدا و دلم ایستاده ام.
سجاده ام کجاست


Public 7:31 am

خدایا به من تلاش در شکست،صبردرنومیدی،رفتن با همراه،جهاد بی سلاح،کا ر بی پاداش، فداکاری در سکوت، دین بی دنیا، مذهب بدون عوام،عظمت بی نان، ایمان بی ریا، خوبی بی نمود،گستاخی بی حامی، مناعت بی غرور، عشق بی هوس، تنهایی در جمعیت و…دوست داشتن بی آنکه انتظار دوست داشته شدن داشته باشم …عطا کن
دکتر علی شریعتی


Public December 20, 2005 4:05 pm

سلام دوستان .
مثل این که در مورد مطلب کیست تا دست فکر مرا در دست گیرد نمی توان در قسمت مربوط به نظرات نظر داد بنابراین نظرات خودتون رو در این قسمت بنویسید


Public December 19, 2005 6:52 am

كيست تا دست فكر مرا در دست گيرد؟
“I am to make, before I get through, a picture of the world—or as much of it as I have seen—boiling it down always, rather than spreading it out thin.”
A giant of modern literature, famous for his novels, short stories and essays, known for brevity, has often been described as a master of dialogue, his style consisting of simple, direct, unadorned prose, developed because of early journalistic training, his home in Cuba with fourth wife, won the Nobel Prize for literature in 1954, mentally distressed and physically ailing, shot himself in 1961…
Yesterday I got rid of my lecture about Hemingway and his style and… Now I am to be after your words.
همان طوري كه Sare نوشت:
زمین به ما آموخت
ز پیش حادثه باید که پای پس نکشیم
مگر کم از خاکیم
نفس کشید زمین ما چرا نفس نکشیم

همه ي دوستان من،
خواهشمندم كسي كه منطق دارد پا به ميان بگذارد و بر آن چه مي خواهد بگويد دليل عقل پسند و همه پسند بياورد نه يك مشت گفته ي پوچ از سر خواهش هاي نفساني.
دوست من، خانم مهديه اسمي خاني، شما ابراز مي كنيد كه ما به اسم اسلام در صف هاي جداگانه ايستاديم. به نظر شما اگر ما بخواهيم تحت اسم ديگري درآييم صفوف ما چگونه خواهند بود_ در هم آميخته يا باز هم جدا؟ شما اسلام را در اين خط كشي ها و در دانشگاه قم نمي بينيد، خواهش مي كنم به ما هم بگيد شما اسلام را در كجا مي بينيد. به نظر شما آيا اسلام به زمان و مكاني خاص محدود مي شود؟ همچنين بفرماييد اسلام يعني چه.
سركار خانم معلمي، همان طور كه خود شما نوشتيد با تفكيك دختر و پسر در محيط دانشگاه موافق نيستيد. خب اين هم يك سليقه است. حرفي نيست. اما مي تونم از شما خواهش كنم بفرماييد چرا آن را مطاابق با اسلام نمي بينيد.
به نظر شما مطابق با اصول اسلام زندگي كردن به معناي تن دادن به يك زندگي توام با تعصبات كوركورانه ا ست؟
و بيان كرديد گفته هاي يك مادر را مبني بر اين كه محيط دانشگاه فرزندش را به فساد خواهد كشاند. درست است آدمي را آدميت و خويشتن داري لازم است اما با توجه به سستي و ضعف ايمان در ميان توده ي جمعيت خصوصاَ قشر جوان آيا مي توان اثر محيط و اطرافيان را ناديده گرفت؟
و چرا امروز در مكاني تحت نام دانشگاه به امر تحصيل پرداختن افتخار است اما پا به حوزه و جامعة الزهرا گذاشتن ننگ و عار؟ ( جوياي علم تا به چين هم خواهد رفت!)
در جداسازي اشتباهات از زندگي آيا صلاحيتي لازم است يا نه تفاوتي بين تفكيك سنجيده و نسنجيده وجود ندارد؟
آقاي HOSSEIN، ممكن است ما را هم در جريان افكار خود قرار دهيد؟
به نظر شما محدوديت ها و نامطلوبيت هايي كه ما در زندگي روزمره با آن ها سر و كله مي زنيم بيشتر به فرهنگ متعصب ايران زميني مان باز مي گردد يا به فرهنگ اسلام؟ در هر صورت از اين محدوديت ها چه زياني متوجه ما خواهد بود؟ مصلحت يا منفعت_ كدام يك بر ديگري لحاظ شده است؟
و شما جناب يا سركار اي- بي- سي- دي الي آخر، سپاس گزارم از توجهي كه به نوشته ي اين حقير مبذول داشتيد و مرا از گرمي و فهم گفتارتان به حيرت واداشتيد!!!
ما كه در بند استبداد در آمديم و ندانستيم معناي آزادي چيست!!! اما من شديداَ مايلم بدانم كه آزادي در فرهنگ واژگان ذهن و باور شما به چه معناست. آيا به معناي از دست دادن كرامت انساني و عزت نفساني و پذيرفتن قوانين جنگل و تنها بروز دادن بعد حيوان صفت وجود است يا قرار دادن زندگي در چارچوبي خاص و استفاده از اختيارات در آن چارچوب؟
به نظر شما آيا يك كوه از ضربه ي مشت يك ذره ي ناچيز از هم پاشيده مي شود؟ ( كوهي كه كم در وصف استواري اش گفته نشده است.)
و چه انسان را در شعور به نقطه ي صفر مي رساند جز حميت ها و تعصب هاي بي مورد و افسار گسيخته ي انساني؟
به نظر شما دامنه ي درك شعور انساني چه نقاطي را در بر مي گيرد_ محسوسات مادي يا علاوه بر آن نقاط غير مادي و فراتر از فهم عقل؟؟؟!!!!
و ديكتاتور كيست؟ كسي كه عمرش را وقف اين كند كه راه رسيدن به خدا را به تو بنماياند و جز بنابر خدا و قرآن و فطرت نگويد؟!!!
شايد من فكرم را به بعضي نقاط راه ندادم. ممكن است شما همه دست فكرم را بگيريد؟!
و توطبيعت ، خوشحالم نبض هايت تكراري است از واژگان من. با اين حرف شما« به نظر عادلانه نمی آید که همه کسانی را که از اختلاط یا آزادی زنان سخن می گوید به یک چیز متهم کرد. به نظر میرسد قضاوت به آیتم های دیگری مثلا شرایط دقیق مسئله و… نیز وابسته است.» موافقم اما خوشحال خواهم شد اگر اجازه دهيد از آيتم هاي ديگر بهتر بدانيم.
از حرف هاي عزيزي گفتيد كه بيان داشته است:” اصلا فلسفه حجاب برنامه اسلام برای کار و فعالیت خانمها و آقایان درجامعه یعنی محیط های مختلط است
اگر قرار بود همه جدا کار کنند برای چی حجاب هم برای مردان هم برای خانمها برنامه ریزی شده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ یعنی برنامه ای برای عدم انزوا چه در مورد آقایان چه درمورد خانمها” اما به نظر من فلسفه ي وضع حجاب تنها براي فعاليت هاي اجتماعي زن و مرد نيست چنان كه نه فقط در برنامه هاي اجتماعي كه در برنامه هاي عبادي هم مسئله ي حجاب مطرح است.
اين حرف قشنگه، از يادم نمي ره كه:” چیزی که نهیتا به ما کمک میکند همان احترام به شخصیتمان توسط خودمان است دیگران خیلی مهم نیستند چون همیشه نیستند.”


Public December 15, 2005 7:47 pm

:به دلایل فنی این نوشته با یک هفته تاخیر در وبلاگ قرار گرفت

«خاتمی پینوشه، اینجا شیلی نمیشه!» از بالا و پایین پریدن دانشجویان ساختمان می لرزید. و این شعار هر آن بلندتر می شد. در ورودی با فشار باز شده بود، تعدادی از شیشه های در ورودی شکسته بود و خرده شیشه ها با شعارهای دانشجویان هم نوا. «خاتمی پینوشه، اینجا شیلی نمیشه!» چند متر آن طرف تر پله های ورودی تالار شهید چمران دانشکده فنی دانشگاه تهران بود، ماموران حراست دانشگاه و چند لباس شخصی در پله ها ایستاده بودند و با حصار انسانی خود اجازه نمی دادند کسی به سمت بالا برود. بعد از آن هم از داربست ها حصاری درست در مقابل در تالار ایجاد کرده بودند که ضعف خطای احتمالی انسانی را جبران کند تا کسی نتواند وارد سالن شود.
دختری درون سالن، جایی که خاتمی حاضر بود، در میان صحبت دیگری و از میان جمعیت ناگهان شروع به فریاد کشیدن کرد: «آقای خاتمی! … » همه تالار گوش می دادند، خاتمی هم گوش می داد، جمعیت هم با کف زدن خود حرف های او را تایید می کرد. بیرون از تالار هم عده ای مشغول بودند: «یار دبستانی من!…» داخل تالار مجری برنامه، که گویا صدای بیرون از تالار را شنیده بود و درخواست عده ای را برای ورود، از آنها خواست تا با توجه به تکمیل شدن ظرفیت تالار، از طریق ویوئو پروجکشن صحبت ها را دنبال کنند. «خاتمی پینوشه، اینجا شیلی نمیشه!»
امکان ورود به تالار وجود نداشت، حصار انسانی و داربست های فلزی ورود از در اصلی را غیر ممکن ساخته بود، گروهی به سمت در پشتی سرازیر شدند، «از اون طرف نرید، راهی وجود نداره.» یکی از ماموران حراست فریاد می زد، ولی گوشی بدهکار نبود.
یک عده از پله های در پشتی تالار بالا رفتند و می کوبیدند: تق، تق، تق و فشار می دادند. جمعیت به سمت بالای پله ها حرکت کرد. نرده پله ها در حال شکستن بود، چند نفر از دانشجویان نرده را با دست هایشان گرفتند تا نشکند و دانشجویان فرونریزند. یک، دو، سه، در باز شد. عده ای از جمعیت وارد تالار شدند. سالن مملو از جمعیت بود. ظاهر بیشتر حاضران در سالن شبیه به هم بود، گویا فقط گروهی خاص به جلسه دعوت شده بودند!! جایی برای نشستن نبود، تازه واردان هر کدام گوشه ای را پیدا کردند، تا ایستاده صحبت ها را دنبال کنند.
دانشجویان گفتند، خاتمی گوش می داد، جمعیت تشویق می کرد، بازار شعار هم داغ بود: «…، …، تو دشمن ملتی!» ، «خاتمی، خاتمی، …» خاتمی لب به سخن گشود. عده ای تشویقش می کردند، عده ای هو. عده ای شعار می دادند، عده ای پشتشان را به خاتمی کردند. و خاتمی می گفت، یک لحظه عصبانی شد و فریاد زد: «کاری نکنید که بگویم شما را بیرون کنند!» و بعد به صحبت هایش ادامه داد. عده ای تشویقش می کردند، عده ای هو. عده ای شعار می دادند، عده ای پشتشان را به خاتمی کردند.
حرف های خاتمی تمام شد و خاتمی به آخرین 16 آذر، آخرین حضورش در دانشگاه(تهران) پایان داد و بلافاصله جلسه را ترک کرد، جمعیت در هنگام خروج از میان داربست ها عبور می کردند، خیلی ها به یاد اولین حضور خاتمی در دانشگاه افتادند، به یاد آن تشویق ها، به یاد آن امیدها و آرزوها.
بیرون دانشکده عده ای به سمت در اصلی دانشگاه رفتند، تا آنجا اعتراضات خود را ادامه دهند.
دختری با طعنه به دوستش گفت: «داخل سالن بودی؟ تو از اون دسته ای بودی که ساعت 7 صبح اومده بودند؟!» و چند قدم آن طرف تر دختر دیگری با ظاهری خاص برای دوستش تعریف می کرد: «گفته بودند از 7 صبح بیاییم، تا سالن پر شود و جایی نباشد.»
و این آخرین جمله خاتمی در آن جمع بود: «سال های بعد هم می آید، دیگران هم می آیند، 16 آذرهای دیگری هم می آید، می بینیم آن موقع شما چه کار می کنید و آنها چه کار می کنند؟!»


Public December 14, 2005 5:36 pm

تو اصلاَ براي چه آمدي دانشگاه؟!!!
به نظر من آدم نبايد متاسف باشد از اين كه با صراحت سخن مي گويد. ايكاش همه ي حرف ها به دور از ابهام بيان مي شد. در مورد دانشگاه و تفكيك اجناس پسرانه و دخترانه، مردانه و زنانه بايد بگويم كه بنده به عنوان يك مسلمان پيرو مكتب اسلام هستم و به هيچ وجه با اسلام سر ستيز ندارم بنابراين با سيستم تفكيك شده ي جنسيتي دانشگاه قم هم هيچ مخالفتي ندارم چراكه اسلام هم چنين مي پسندد. اما بايد توجه داشت كه هر چيزي به جا و به اندازه نكوست. هميشه حق و حقيقت بايد در تعادل شناسانده شوند. ممكن امري مطلوب و ايده آل باشد اما ارائه ي افراط گرانه ي آن سبب شود همه از آن ايده آل روي گردان شوند.
تو به دانشگاه پا مي گذاري. اما با احساسي متفاوت. حالا احساس مي كني با اجتماعي متفاوت با گذشته رو به رو هستي. جايي كه احساس مي كني بناست ياد بگيري كه چطور پذيراي نقش در جامعه باشي. اما اين جا هم مثل هر جاي ديگري با انبوهي هنجار و قانون رو به رو هستي. دانشگاه ! دانشگاه ! دانشگاه! به تو مي گويند اين جا دانشگاه است ، محل تحصيل دانش و اين هم قوانين دانشگاه و تو موظف هستي پذيراي قوانين باشي و سرت به كار خودت ( تحصيل دانش) گرم باشد. اما نه؛ تو نمي تواني فقط سرت را به كار خود گرم كني. با ورود به دانشگاه به پاره اي قوانين برمي خوري كه بايد بي چون و چرا پذيراي آن باشي. ممكن است در نتيجه ي قياس با ساير اماكن به اين نتيجه برسي كه نه. اين قوانين چندان هم خوشايند نيست. يا گاهي هم با ندانستن فلسفه ي وضع يك قانون به نتيجه اي يكسان برسي. بنابراين در حالي كه خواهان به استقلال رسيدن و شكل دهي به شخصيت خود هستي دست به اعتراض مي زني. اما مي بيني كه همانان كه قانون گذاري كردند يا تو را به سكوت وامي دارند يا بي جواب رهايت مي كنند. و اين در حالي است كه تو با دانستن فلسفه ي وضع قوانين و ابهام زدايي از صفحه ي ذهن بهتر مي تواني پذيراي واقعيت هاي اطرافت باشي . در نتيجه دست از سرپيچي بر مي داري و به موجودي مطيع تبديل مي شوي.


Public 10:10 am

اختصاصي وبلاگ گروهي دانشجويان قم
( توضيح : نوشته هاي زير تنها اطلاعاتي است كه از طريق شاهدان عيني ماجراي امروز خيابان امام جمع آوري شده است )
ساعت 12:30 ظهر چهارشنبه 23/9/1384 - خيابان امام خميني - مقابل ساختمان مركزي بانك ملي
يك مرد ميانسال بدليل مقاومت در مقابل دزداني كه چك هاي مسافرتي وي را هنگام خروج از بانك به سرقت برده بودند ، به طرز دلخراشي به قتل رسيد .
به گفته كاسبان محل و شاهدان ماجرا در حاليكه دزدان در حال فرار با خودروي خود بودند مرد با چسبيدن به بدنه خودرو و ايجاد مزاحمت براي راننده سعي در متوقف كردن آنها را دارد كه پس از طي حدود 100 متر ، توسط سارقان مورد اصابت ضربات چاقو قرار مي گيرد كه در اثر آسيبهاي وارده به شاهرگ وي ، جلوي ديدگان صدها تن از ساكنان و عابران جان مي بازد .
به گفته شاهدان ، پلاك خودرو ناخوانا بوده و وي با ورود به يكي از فرعي هاي خيابان امام موفق به فرار شده است .
نكته عجيب ماجرا وقوع اين جنايت در يكي از شلوغ ترين خيابانهاي شهر و پر رفت و آمد ترين زمانها و در فاصله 200 متري كلانتري خيابان امام مي باشد .
در حاليكه همواره اين قسمت از خيابان تحت نظر مامورين انتظامي مي باشد .
منتظر اعلام اخبار و توضيحات تكميلي اين ماجرا از سوي نيروي انتظامي هستيم .


Public 7:55 am

به اطلاع همه دوستان می رساند جلسه کمیسیون فرهنگی انجمن روز جمعه 25 آذرماه راس ساعت 10:30 در سالن کنفرانس سازمان ملی جوانان قم(فرهنگسرای
جوان) برگزار خواهد شد.
فرهنگسرای جوان: انتهای خاکفرج، بعد از میدان نبوت، جنب نمایشگاه دائمی استان


Get free blog up and running in minutes with Blogsome | Theme designs available here