تا چند طلب باشد و مطلوب نباشد
خون گریم و نظاره ی محبوب نباشد
هر ناله میان من و او قاصد دردی است
دل سوز مرا حاجت مکتوب نباشد
هر جا که شکافند دل مهرپرستان
یک ذره نیابند که مجذوب نباشد
گر دیده و دل پاک نگه داشته باشی
هیچ از نظر پاک تو محجوب نباشد
شک نیست که در قصه ی پیراهن یوسف
خونبارتر از دیده ی یعقوب نباشد
دل بد مکن از یار جفا پیشه فغانی
خوبی که جفایی نکند خوب نباشد
لیلی نام تمام انسانهایی است که او را طلب می کنند
خدا گفت:زمین سردش است
چه کسی می تواند زمین را گرم کند؟
لیلی گفت :من
خدا شعله ای به اوداد
خدا شعله را در سینه اش گذاشت؛سینه اش اتش گرفت .
خدا لبخند زد لیلی هم لبخند زد
خدا گفت :شعله را خرج کن زمینم را به اتش بکش
لیلی خودش را به اتش کشید .
خدا سوختنش را به تماشا کرد
لیلی گر می گرفت
خدا حظ می کرد
لیلی می تر سید
می تر سید اتشش تمام شود .
لیلی چیزی از خدا خواست و خدا اجابت کرد
مجنون سر رسید
مجنون هیزم اتش لیلی شد
اتش زبا نه کشید
اتش ماند
زمین خدا گرم شد
خدا گفت :لیلی اگر نبود ؛زمین من همیشه سردش بود
unknown
leili name tamame dokhtaran zamin ast
خدامشتي خاک بر گرفت مي خواست ليلي را بسازد
از خود در او دميدو ليلي پيش از آنکه با خبر شود عاشق شد
ساليان است که ليلي عشق مي ورزد ليلي بايد عاشق باشد
زيرا خدا در او دميده است و هر که خدا در او بدمد عاشق مي شود
ليلي نام تمام دختران ايران زمين است نام ديگر انسان
خدا گفت به دنياتان مي آورم تا عاشق شويد
آزمونتان تنها همين است ,عشق و هر که عاشق تر آمد
نزديکتر است ،پس نزديکتر آييد نزديکتر
عشق کمندي من است کمندي که شما را پيش مي آوردکمندم را بگيريد
وليلي کمند خدا را گرفت
خدا گفت:عشق فرصت گفتگو است گفتگو با من
با من گفتگو کنيد
« از آن جمع کسی امروز را فراموش نخواهد کرد »
همه دوستانی که در بازدید حضور داشتند به این امر معترفند .
و چه حضور زیبایی .
باید بودی و می دیدی .
چگونه می توان لذت بوسه بر پیشانی سرد پدران یا نوازش دستهای مهربان مادران سالخورده را وصف نمود ؟
پدران و مادرانی که روزها ، ماهها و شاید سالها در انتظارند .
انتظار دیدن چهره ای آشنا .
چه خوشبختند آنهایی که هرگز انتظار نمی کشند .
مادری ادعا می کند که او را دزدیده اند و به اینجا آورده اند و در ازای رهایی از آسایشگاه ، برایت قربانی می دهد .
پدری که می تواند ساعتها برایت شعر بخواند .
مادری که با سن زیادش روزه گرفته است تنها به دلیل اینکه کسی را ندارد که به جایش روزه بگیرد .
و … .
امروز صحنه های زیبایی دیدیم .
حرفهای قشنگی شنیدیم .
با انسانهای بزرگی آشنا شدیم .
و یک درس مهم آموختیم :
همیشه به آنها نیازمندیم .
و به خاطر این احساس نیاز ، هیچگاه فراموششان نمی کنیم .
مرا از اینجا ببرید شاید آخرین جمله ای بود که می شد در پایان صحبت های زنان و مردان سالخورده شنید.امروز بچه های انجمن در کنار یکدیگر در اقدامی خدا پسندانه بازدیدی از مرکز نگهداری از سالمندان شهرستان را در برنامه ی خود گنجانده بودند.این اولین برنامه ی انحمن بود که به این صورت انجام می گرفت.این بازدید در نوع خود قابل توجه و ستایش بود.بچه ها با دسته های گل وشیرینی که از قبل آماده کرده بودند به دیدار این عزیزان ساخورده رفتند و مانند این بود که پدر بزرگ و مادربزرگ های خویش را در آغوش می گیرند از آن جمع کسی امروز را فراموش نخواهد کرد.
فردا(جمعه) بچه های انجمن به اتفاق هم میرن آسایشگاه سالمندان، عیادت بیمارهای اونجا
منتظر قدوم سبزتون هستیم
ساعت 3 فلکه آسایشگاه
صدور کارت عضویت انجمن نسیم اندیشه
سلام
ضمن عرض تسلیت به مناسبت فرارسیدن ایام شهادت پیشوای نخست شیعیان جهان ، به اطلاع می رساند صدور کارت عضویت اعضای انجمن نسیم اندیشه آغاز شد .
بدین منظور از شنبه 30 مهر لغایت پنجشنبه 5 آبان ( به جز سه شنبه) با مدارک کامل که در زیر قید گردیده است ، به خانه ی سازمانهای غیر دولتی استان قم مراجعه نمایید .
آدرس : چهار راه بیمارستان - خیابان معلم - مقابل دبیرستان امام صادق (ع) / تلفن : 7737343
مدارک لازم برای ثبت نام :
- تکمیل فرم مخصوص ثبت نام
- فتوکپی شناسنامه
- فتوکپی کارت دانشجویی معتبر
- دو قطعه عکس
- مبلغ 1000 تومان بعنوان حق عضویت یکساله
فراموش نکنید که فقط تا پنجشنبه 5 آبان فرصت دارید .
یک زاهدی نزديك روستایی ايستاده بود ، يك قايق كوچك ماهيگيري از كنارش رد شد كه در تورش چند تا ماهي بود .
از ماهیگیر پرسيد : چقدر طول كشيد كه اين چند تا رو گرفتي ؟
ماهیگیر : مدت خيلي كمي .
زاهد : پس چرا بيشتر صبر نكردي تا بيشتر ماهي گيرت بياد ؟
ماهیگیر : چون همين تعداد براي سير كردن خانواده ام كافيه .
زاهد: اما بقيه وقتت رو چيكار مي كني ؟
ماهیگیر : تا دير وقت مي خوابم ، يه كم ماهي گيري مي كنم . با بچه ها بازي مي كنم . بعد ميرم توي دهكده مي چرخم ، يه ليوان شراب مي خورم و با دوستان شروع مي كنيم به گيتار زدن . خلاصه مشغولم به اين نوع زندگي !
زاهد : من درس نخوانده ام ولی زندگی های خیلی را دیده ام و می توانم لذتی را به تو بگویم . تو بايد بيشتر ماهي گيري كني . اون وقت مي توني با پولش يه قايق بزرگتر بخري و با درآمد اون چند تا قايق ديگر هم بعدا اضافه ميكني . اون وقت يه عالمه قايق براي ماهيگيري داري !
ماهیگیر : خوب ، بعدش چي ؟
زاهد: آن موقع است که می توانی علاوه بر این که برای خودت و خانواده ای که داری ماهی بگیری،برای کسی دیگر که قایق کوچکی و حتی قلاب ماه گیری ندارد ماهی بگیری ، می توانی برای کودکی که پدری ندارد ماهی بگیری.می توانی برای زنی که شوهر خود را در یکی از این قایق ها بر اثر طوفان نا ملایمتی ها از دست داده است ماهی بگیری
ماهیگیر این ها را شنید و راهی در یا شد.
* ما هم در زندگی خود با این نشانه ها روبرو می شویم و لی هیچ کدام راهی دریا نمی شویم .
منبع:آشنا
یک تاجر نزديك روستایی ايستاده بود ، يك قايق كوچك ماهيگيري از كنارش رد شد كه در تورش چند تا ماهي بود .
از ماهیگیر پرسيد : چقدر طول كشيد كه اين چند تا رو گرفتي ؟
ماهیگیر : مدت خيلي كمي .
تاجر : پس چرا بيشتر صبر نكردي تا بيشتر ماهي گيرت بياد ؟
ماهیگیر : چون همين تعداد براي سير كردن خانواده ام كافيه .
تاجر: اما بقيه وقتت رو چيكار مي كني ؟
ماهیگیر : تا دير وقت مي خوابم ، يه كم ماهي گيري مي كنم . با بچه ها بازي مي كنم . بعد ميرم توي دهكده مي چرخم ، يه ليوان شراب مي خورم و با دوستان شروع مي كنيم به گيتار زدن . خلاصه مشغولم به اين نوع زندگي !
تاجر : من تو هاروارد درس خوندم و مي تونم كمكت كنم . تو بايد بيشتر ماهي گيري كني . اون وقت مي توني با پولش يه قايق بزرگتر بخري و با درآمد اون چند تا قايق ديگر هم بعدا اضافه ميكني . اون وقت يه عالمه قايق براي ماهيگيري داري !
ماهیگیر : خوب ، بعدش چي ؟
تاجر : به جاي اين كه ماهي ها رو با واسطه بفروشي اونا رو مستقيما به مشتري ها مي دي و براي خودت كار و بار درست مي كني … بعدش كار خونه راه مي اندازي و به توليداتش نظارت مي كني … اين دهكده كوچك رو هم ترك مي كني و مي روي مكزيكوسيتي ! بعدش لوس آنجلس ! و از اونجا هم نيو يورك … اونجاست كه دست به كارهاي مهم تري هم مي زني …
ماهیگیر : اما آقا ! اين كار چقدر طول مي كشه ؟
تاجر: پانزده تا بيست سال !
ماهیگیر: اما بعدش چي اقا ؟
تاجر : بهترين قسمت همينه ، موقع مناسب كه گير اومد ميري و سهام شركتت رو به قيمت خيلي بالا مي فروشي ! اين كار ميليون ها دلار برات عايدي داره .
ماهیگیر: ميليون ها دلار ! خب ، بعدش چي ؟
تاجر : اون وقت بازنشسته مي شي ! مي ري يه دهكده ساحلي كوچيك ! جايي كه مي توني تا دير وقت بخوابي ! يه كم ماهيگيري كني . با بچه هات بازي كني ! بري دهكده و يه ليوان شراب بنوشي ! و تا دير وقت با دوستات گيتار بزني و خوش بگذروني ..
ناشناس
وبلاگ گروهی دانشجویان قم به بهترین نوشته در پایان هر ماه جایزه می دهد .
این قانون از ابتدای آبان ماه در وبلاگ اجرا می شود .
شرایط انتخاب :
مطلب نوشته شده می تواند در یکی از زمینه های فرهنگی ، اجتماعی ، علمی ، ادبی ، هنری یا ورزشی باشد . ضمن آنکه پرداختن به مسائل مربوط به شهر قم در نوشته ، موجب افزایش امتیاز آن نوشته خواهد شد .
نکته : اخبار و مطالبی که از سایر سایتها و وبلاگها نقل قول می شوند ، شامل شرایط انتخاب نمی باشند .
این نکته را در نظر داشته باشید که :
همه ی ما نویسنده های خوبی هستیم اگر خود را باور داشته باشیم .
چند نکته در رابطه با نوشتن مطلب در وبلاگ :
1) برای نوشتن مطلب در وبلاگ دیگر نیازی به نوشتن عبارت ( p align=center dir=rtl ) در ابتدای آن نیست . فقط کافیست مطلب مورد نظر خود را در کادر مخصوص وارد نمایید .
2) جهت نوشتن عنوان فارسی برای مطلب خود ، ابتدا متن خود را با عنوان انگلیسی منتشر ( Publish ) کنید ، سپس با مراجعه به بخش Manage ، متن خود را پیدا کنید و روی عبارت Edit در مقابل آن کلیک کنید . حال عنوان متن را به فارسی تغییر دهید و دکمه Save را فشار دهید .
توجه کنید که اگر عنوان از ابتدا بصورت فارسی نوشته شود ، امکان نظر خواهی برای مطلب شما وجود نخواهد داشت .
ضمنا راهنمای جدید استفاده از وبلاگ گروهی دانشجویان قم تنظیم شد که می توانید آنرا اینجا ببینید و یا از لینکهای سمت راست صفحه استفاده کنید .
با تشکر